وقتی از رسانه و بحران سخن میگوییم، غالباً این دو را در یک جمله و با یک معنا به کار میبریم؛ غافل از اینکه «بحران رسانهای» و «رسانهٔ بحرانساز» دو پدیدهٔ کاملاً متمایز اما درهمتنیده هستند. اولی به وضعیتِ خودِ رسانه بازمیگردد و دومی به کارکردِ آن در جامعه. تفکیکِ این دو، نه فقط یک […]
وقتی از رسانه و بحران سخن میگوییم، غالباً این دو را در یک جمله و با یک معنا به کار میبریم؛ غافل از اینکه «بحران رسانهای» و «رسانهٔ بحرانساز» دو پدیدهٔ کاملاً متمایز اما درهمتنیده هستند. اولی به وضعیتِ خودِ رسانه بازمیگردد و دومی به کارکردِ آن در جامعه. تفکیکِ این دو، نه فقط یک ظرافتِ نظری، بلکه ضرورتی برای هرگونه سیاستگذاریِ رسانهای و ارزیابیِ نقشِ آن در بحرانهای اجتماعی است. در این مقاله، با نگاهی تحلیلی و بهدور از پیچیدگیهای صرفاً دانشگاهی، این دو مفهوم را از چند منظر واکاوی میکنیم.
بحران رسانهای؛ وقتی خودِ رسانه بیمار میشود
بحران رسانهای، وضعیتی است که در آن خودِ نهادِ رسانه با تهدیداتِ جدی روبهرو میشود. این بحران میتواند وجوهِ گوناگونی داشته باشد: از ورشکستگیِ اقتصادی و تعطیلیِ روزنامهها گرفته تا سقوطِ اعتمادِ عمومی و اتهامِ سوگیری و دروغپراکنی. اما شاید عمیقترین و در عین حال مغفولترینِ آنها، «بحرانِ کارکردی» باشد؛ یعنی زمانی که رسانه دیگر نقشِ ذاتیِ خود را بهدرستی ایفا نمیکند. رسانه قرار است ناظرِ محیط باشد، هشدار دهد، تحلیل کند و صدای بیصداها را به گوشِ مسئولان برساند. وقتی بهجایِ نظارتِ فعال، به تکرارکنندهای منفعل بدل میشود و در بحرانهای اجتماعی کوتاه میآید، در واقع دچارِ بحرانیِ درونی و هویتی شده که از هر بحرانِ مالیِ دیگری ویرانگرتر است. این انفعال، ریشه در خودِ ساختارِ حرفهای، بحرانِ معنا و گمشدنِ مرز میانِ سرعت و دقت دارد؛ عواملی که الزاماً برآمده از فشارِ بیرونی نیستند، بلکه نشانهای از فرسایشِ درونیِ رسانهاند.
رسانهٔ بحرانساز؛ وقتی نقشِ رسانه آتشافروزی میشود
در سویِ دیگر، رسانهٔ بحرانساز به کارکردی اشاره دارد که هر رسانهای ممکن است در شرایطی از خود بروز دهد. این کارکرد، شاملِ بزرگنماییِ یک رویدادِ کوچک تا حدِّ یک بحرانِ ملی، دوقطبیسازیِ جامعه، شایعهپراکنی و حتی خلقِ رویدادهایِ کاذبی میشود که خودْ مبدأِ یک بحرانِ تازهاند. یکی از مهمترین مصادیقِ بحرانسازی، پدیدهٔ «خلأِ اطلاعاتی» است. وقتی رسانهٔ رسمی در بحران سکوت میکند یا عقبنشینی میکند، این خلأ به سرعت با شایعه، تفسیرهایِ افراطی و محتوایِ ساختهشده در فضایِ مجازی پر میشود. در اینجاست که رسانه، حتی با سکوتِ خود، به عاملیِ بحرانساز تبدیل میشود؛ چون بسترِ آشوب و هراسِ جمعی را فراهم میکند. همچنین، رسانهٔ بحرانساز با ایجادِ توقعاتِ غیرواقعی و سپس ناامیدکردنِ مخاطب، زمینهسازِ بحرانِ تازهای به نام «بحرانِ انتظار» میگردد که خودْ منبعِ نارضایتیِ مزمنِ اجتماعی است.
نسبتِ این دو؛ یک چرخهٔ علّیِ بازدارنده
شاید مهمترین نکته، رابطهٔ دیالکتیکیِ این دو پدیده باشد. این دو در یک چرخهٔ علّی به هم گره خوردهاند: رسانهای که با بحرانِ اقتصادی دستبهگریبان است، برای جذبِ مخاطب و بقا، به جنجالآفرینی روی میآورد و بحرانساز میشود. از سویِ دیگر، بحرانسازیِ مکرر، اعتمادِ عمومی را بیش از پیش تخریب میکند و بحرانِ رسانهای را تشدید مینماید. اما حلقهٔ کلیدیِ این چرخه، همان بحرانِ کارکردیِ درونی یعنی «انفعال» است. رسانهای که در بحران، نقشِ راهبردی و نظارتیِ خود را کنار میگذارد، نه تنها به بحران دامن میزند، بلکه خود نیز بیش از پیش در افکارِ عمومی بیاعتبار میشود. بهعبارتِ روشنتر، انفعالِ رسانه در بحران، هم بحرانِ رسانهای را تعمیق میبخشد و هم به بحرانسازیِ غیرمستقیم دامن میزند.
جمعبندی و راهکار
تفکیکِ میانِ بحرانِ رسانهای و رسانهٔ بحرانساز، نه یک بازیِ لفظی، بلکه کلیدِ فهمِ نقشِ امروزیِ رسانههاست. درمانِ این وضعیتِ پیچیده، در بازگشتِ رسانه به کارویژهٔ ذاتیِ خویش است؛ نقشی که در آن، رسانه نه طبلِ توخالیِ بحرانسازی، و نه ناظریِ خاموش و منفعل، بلکه نهادی است فعال، نقاد و راهبردی که در دلِ بحران، با حضورِ بهموقع، تحلیلِ عمیق و رعایتِ اخلاقِ حرفهای، نه تنها بحران را مدیریت میکند، بلکه خود از ورطهٔ بحرانِ درونیِ خویش نیز نجات مییابد. رسانهٔ مطلوب، نه بحرانساز است و نه درمانده از بحرانِ خود؛ بلکه چراغِ روشنِ مسیرِ عبور از بحران است.
Δ
Sunday, 2 August , 2026