بی‌گمان، پایان یافتن جنگ تحمیلی اخیر، به‌منزلهٔ پایان همهٔ پیامدهای آن نیست. تجارب بالینی و پژوهشی در حوزهٔ روان‌شناسی بحران، به‌وضوح نشان می‌دهد که تأثیرات روانی‑عاطفی رویدادهای تروماتیک، به‌ویژه بر روی کودکان و نوجوانان، با فاصلهٔ زمانی قابل‌توجهی از وقوع حادثه، خود را آشکار می‌سازد. به‌عنوان یک مشاور و مددکار خانواده که سال‌ها با طیف […]

بی‌گمان، پایان یافتن جنگ تحمیلی اخیر، به‌منزلهٔ پایان همهٔ پیامدهای آن نیست. تجارب بالینی و پژوهشی در حوزهٔ روان‌شناسی بحران، به‌وضوح نشان می‌دهد که تأثیرات روانی‑عاطفی رویدادهای تروماتیک، به‌ویژه بر روی کودکان و نوجوانان، با فاصلهٔ زمانی قابل‌توجهی از وقوع حادثه، خود را آشکار می‌سازد. به‌عنوان یک مشاور و مددکار خانواده که سال‌ها با طیف گسترده‌ای از آسیب‌های روانی‑اجتماعی درگیر بوده‌ام، بر خود لازم می‌دانم تا نکاتی را در راستای ارتقای سطح آگاهی خانواده‌ها و پیشگیری از عواقب بلندمدت این بحران، به‌اختصار تقدیم کنم.

نخست آنکه باید اذعان داشت شرایط جنگی و بحران اخیر از حیث نحوهٔ مواجههٔ کودکان با رویدادهای تنش‌زا، با تجارب پیشین تفاوت زیادی داشته است. امروزه کودکان ما نه‌تنها در معرض شنیدن صدای استرس زا و انفجار بوده‌اند، بلکه از رهگذر شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی، با انبوهی از تصاویر دلخراش و اخبار ناامیدکننده و منفی نیز روبه‌رو شده‌اند. این مسئله، موجب بروز پدیده‌ای تحت عنوان «ترومای نیابتی» در میان جمعیت قابل‌توجهی از کودکان و نوجوانان ساکن در شهرهای مرکزی و حتی نقاط دور از درگیری شده است. بنابراین، تشخیص به‌موقع نشانه‌های اختلالات روانی‑رفتاری، اهمیتی حیاتی دارد.

بر اساس معیارهای تشخیصی در حوزهٔ روان‌شناسی کودک، واکنش‌های کودکان به تنش، وابسته به بافت سنی آنان متغیر است. در گروه سنی خردسال (زیر ۶ سال)، نشانه‌هایی نظیر چسبندگی شدید به مادر یا پدر، بازگشت به رفتارهای دوران پیشین (نظیر شب‌اداری یا مکیدن انگشت)، اختلالات خواب و بی‌قراری‌های حرکتی، باید به‌عنوان زنگ‌های هشدار تلقی شوند. در کودکان دبستانی (۷ تا ۱۱ سال)، کاهش محسوس عملکرد تحصیلی، عدم توانایی در حفظ تمرکز، انزوای اجتماعی و بروز شکایات روان‑تنی (مانند سردردهای مکرر یا دل‌دردهای بی‌دلیل)، از جمله شاخص‌های قابل‌توجه هستند. همچنین در میان نوجوانان، تحریک‌پذیری شدید، خشم‌های کنترل‌نشده، گرایش به رفتارهای پرخطر و یا برعکس، انزوای کامل و افسردگی، می‌تواند نشان‌دهندهٔ آسیب‌پذیری روانی جدی باشد.

از منظر مشاور و مددکاری اجتماعی، یکی از مؤثرترین راهبردها در مدیریت پیامدهای روانی بحران، حفظ و بازسازی «روال عادی زندگی» برای کودکان است. نتایج پژوهش‌های معتبر بین‌المللی حاکی از آن است که هرگونه تغییر ناگهانی در نظم خواب، تغذیه، تحصیل و فعالیت‌های روزمرهٔ کودک، می‌تواند به‌شدت آسیب‌پذیری او را در برابر استرس افزایش دهد. بدین‌جهت، از خانواده‌ها تقاضا می‌شود تا باوجود شرایط خاص، در بازگرداندن هرچه سریع‌تر آرامش و نظم به محیط خانه و برنامه‌های روزانهٔ فرزندان خود، اهتمام ویژه بورزند.

نکتهٔ حائز اهمیت دیگر، نقش کانونی خانواده، به‌ویژه مادران، در فرایند التیام روانی است. در متون تخصصی روان‌شناسی، از مادر به‌عنوان «مؤثرترین عامل تعدیل‌کنندهٔ استرس» یاد شده است. تماس فیزیکی مستمر، لحن آرام و مطمئن کلامی و حضور عاطفی پایدار والدین، می‌تواند موجب کاهش چشمگیر سطح هورمون کورتیزول (همان هورمون استرس) در بدن کودک شود و فضایی ایمن برای بازگشت تعادل روانی او فراهم آورد. توصیه می‌شود والدین در مکالمات روزمرهٔ خود با کودکان، ضمن پرهیز از بازگویی مجدد جزییات هولناک، بر این واقعیت تأکید کنند که «حادثه پایان یافته است و هم‌اکنون در ایمنی و آرامش به سر می‌بریم». این بازتعریف شناختی، کمک مؤثری به گذر از هراس مبهم خواهد کرد.

همچنین بایسته است از خانواده‌ها درخواست کنم در مصرف اخبار و محتوای رسانه‌ای، به‌ویژه در حضور کودکان، نهایت احتیاط را به‌عمل آورند. مواجههٔ مداوم با محتوای تنش‌زای خبری، نه‌تنها موجب تشدید اضطراب در کودکان می‌شود، بلکه سلامت روانی خود والدین را نیز به‌خطر می‌اندازد و این امر، به‌نوبهٔ خود، کیفیت مراقبت عاطفی آنان را کاهش می‌دهد. بنابراین، مدیریت هوشمندانهٔ دسترسی به رسانه و تعیین ساعات مشخص و محدود برای پیگیری اخبار، یک ضرورت غیرقابل‌انکار است.

در پایان، به‌عنوان یک مشاور و مددکار اجتماعی، بر این نکته تأکید می‌ورزم که مراجعه به متخصص، هرگز به‌معنای شکست در نقش والدینی نیست؛ بلکه بارزترین نمود خردمندی و مسئولیت‌پذیری است. در صورت تداوم نشانه‌های اختلالات رفتاری و عاطفی در فرزندان به‌مدت بیش از سه تا چهار هفته، بدون‌درنگ از روان‌شناسان کودک و نوجوان یا مراکز مشاورهٔ معتبر یاری بخواهید. مداخلهٔ به‌هنگام و تخصصی، می‌تواند از تبدیل یک واکنش زودگذر به اختلالات پایدار و مزمنی نظیر استرس پس از سانحه یا افسردگی اساسی، پیشگیری نماید.

  • نویسنده : رضا رجایی